ميرزا محمد حيدر دوغلات

343

تاريخ رشيدى ( فارسي )

در بخارا از قبل شاهى بيگ‌خان پادشاه بود . وى به سعادت ملازمت ايشان مشرف شده در صحبت شريفشان منجذب شد و ارادت آورد « 1 » و يك زمستان مريدى كرد . از ثقات اصحاب حضرت مولانا استماع دارم كه مىگفتند كه به مقتضاى « النّاس على دين ملوكهم » وقتى كه محمود سلطان ارادت آورد ، در ميان درويشان مشغولى چنان اشتغال يافت كه ديگر آن لذت نيافتم . به آن موجبات كه تقرير يافت حضرت مولانا از آن تاريخ « 2 » در بخارا مىبودند . وقتى كه پدرم به خراسان رفت 154 و شهيد شد ، در واقعه اين كمينه مذكور شد و خواهد شد و امداد و همت اخلاق آن حضرت به اين كمينه هم در بخارا واقع بود ، تا تاريخ سنه سته عشر و تسعمايه 155 در بخارا مىبودند . وقتى كه استيلاء قزلباش 156 - لعنهم اللّه « 3 » - واقع شد كه مذكور گردد ، ايشان از بخارا به اندجان و اخسى رفته ، نيت اقامت را در آن حدود مصمم ساختند 157 و به ميامن قدوم شريف ايشان در آن حدود خلق بسيار بر جاده مستقيم طريقهء خواجگان نقشبنديه - عليهم الرحمة - مشرف شده به مراتب عاليه رسيدند . امروز نيز بركات آن در ولايت ، مريد است و مردم صاحب حال به ارشاد خلايق مشغولند . شرح اين جماعت سعادتمند در تذكرهء حضرت مخدومى نورا مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . « 4 » در صدر اين « مختصر » ، مقرر شده است كه هر جا كه حضرت مولانا مطلق مذكور گردد ، مقصود ايشانند و باقى احوال حضرت مولانا در محلش خواهد آمد . « 5 » رجوع به تمامى قصّه قبل از تحرير احوال حضرت مولانا ، گزارش « 6 » سخن اينجا رسيده بود كه حضرت مولانا ، مولانا محمد را كه استاد من بود مأمور گردانيدند « 7 » كه مرا گرفته گريزد . هرچند كه او را قبل از اين داعيه اين امر نمىبود ، به نفس مسيحا اثر ايشان داعيه غلبه كرد . « 8 » در صدد

--> ( 1 ) . نگ : - در صحبت . . . آورد . ( 2 ) . نگ : مريدى كرد و حضرت مولانا از اين پيشامد رضايت كامل داشت و به همين جهت از آن تاريخ . ( 3 ) . نگ : - لعنهم اللّه . ( 4 ) . نگ : - ان شاء اللّه تعالى . ( 5 ) . نگ : + فصل هفدهم . ( 6 ) . نب : گذارش . ( 7 ) . نگ : حضرت مولانا محمد كه استاد من بود تصميم گرفت . ( 8 ) . نگ : اين امر نمىبود اما اين داعيه ذهن مسيحايى او را كاملا به خود مشغول داشت .